عطا ملك جوينى
256
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
ملازم ليل و نهار و حقّهء اسرار او او را كشته است ، و نيز گفتند كه منكوحهء حسن كه معشوقهء علاء الدّين بودى و حسن آن قتل ازو پوشيده نداشته f . 171 a بود آن سرّ با ركن الدّين بازگفت ، بر جمله بعد از يكهفته حسن را بكشتند و جثّهء او بسوختند و طفلى دو سه از آن حسن دو دختر و پسرى « 1 » ايشان را هم بسوختند و ركن الدّين خرشاه « 2 » بجاى پدر بنشست ، حسن مازندرانى را در وقت كودكى لشكر مغول از مازندران برده بودند و در عراق از ميان لشكر گريخته بوده است و بملك علاء الدّين رفته امردى مليح بوده است علاء الدّين چون او را بديده است دوست داشته است و به خود نزديك گردانيده پيش « 3 » او محلّ اعتماد تمام شده بود و بغايت او را عزيز داشتى و گستاخ و مع هذا از جنون و بدخوئى پيوسته بتخيّلات « 4 » و تعليلات « 5 » او را رنجانيدى و مىزدى ضربهاى عنيف ، دندانهاى او بيشتر شكسته بود و از آلت ذكوريّت « 6 » او پارهء بريده ، چون ملتحى شد و تا آخر كه سپيدى اندك در موى او اثر كرده بود هنوز منظور و محبوب او بود و او را بجاى امردان و معشوقان داشتى و يكى از زيردستان خود را كه محبوبهء او بود بزنى بحسن داده بود و با دو سه فرزند كه حسن از آن زن « 7 » داشت زهره نداشتى كه بىاجازت علاء الدّين در خانهء خود رفتى يا با زن بخفتى و علاء الدّين در مقاربت و مباشرت با زن حسن ازو تحاشى نكردى ، و در رفع حاجات و انهاء حالات و ديگر مهمّات بلك در
--> ( 1 ) د : دو پسر و يك دختر ، س : دوختر ( كذا ) و پسرى ، ( 2 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : خورشاه ، ( 3 ) د ز ك : و پيش ، ( 4 ) ج : بتخييلات ؟ ؟ ؟ ( - بتخييلات ) ، ( 5 ) ج د ل ندارند ، - تعليل بمعنى بهانه و بهانهجوئى است ، ( 6 ) كذا فى اكثر النّسخ ، ب ز : ذكورت ، - « ذكورت » مسموع است ولى « ذكوريّت » جز در قاموس دزى در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد و لايد از راه قياس بر رجوليّت و طفوليّت و نحو ذلك است ، ( 7 ) آ « از آن زن » را ندارد ،